ستاره درخشان

میگی خستت کردم میگی میخوای دور شی

باشه عشقم رد شو نمیخوام مجبور شی

میگی بی من خوبی قلبمو می کوبی

برو تا که راحت شی حالا که آشوبی

میگی بیزار شدی میگی تکرار شدم

من که عشقت بودم باعث آزار شدم

عاشقی زوری نیست, غربت و دوری نیست

حالا که میخوای بری رسمش اینجوری نیست

سرت سلامت گل من, گوشه‌ای از دل من

از وفاداری دنیا این شده حاصل من

بهونه‌هات خیلی کمه,تو هم یکی مثل همه

این گذشتن از وجودم یادگار عشقمه

همه خوبن ما بس, سادگیم قلبتو زد

میگی فراموش میکنی بی صفتی تا این حد

بعد از این میخندم به دل بازندم

روی هر چی سادگی چشامو می‌بندم

دوباره باز از نو خط زدی دنیارو

دیگه اسراری نیست هرکجا خواستی برو

میگی قسمت این بود دیر میای میری زود

بی تعارف بردی بازیه خوبی بود .......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

حق با تو بودیه جا باید تموم میشد

تا کی روزات به پای من حروم شه

خزونمون منتظر بهار نیست

حق با تو بود رسیدنی تو کار نیست

حق با تو بود

 گذشت دیگه جوونی,ستاره‌ها و گریه و مهربونی

گذشت دیگه از من وتو بهونه دیوونه بازی‌های عاشقونه

یکی بود و یکی نبود باشه برو بود و نبود

حق با تو بود همه کسم من برم ای بس تو

حق با تو روزا دیگه یه رنگ نیست

 انگاری عاشق شدن هم قشنگ نیست

تو راست میگی پای ما رو زمینه

حق با تو منطق دنیا اینه

حق با تو حق با تو بود همیشه

تقدیر ما هیچ وقت عوض نمیشه

انگار دیگه با این چشمای قرمز

باید بهت بگم خداحافظ خداحافظ خداحافظ .........

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

دارم از دستای عشقت یه جورایی رها میشم

اگه شاهبازیه عشق تو دیگه مات و من کیشم

دارم میرم که از نو شم گلم نگو که بی رحمی

میخوام حرف بزنم رو راست این حرفارو می‌فهمی

واسه اینکه خیلی چیزابمونه باید نباشه

گاهی ماهی واسه موندن باید از آب جدا شه

گاهی هم باید بمیری تا یه زندگی نو شه

بهتره گلی نباشه تا باغ گلهات دروشه

میدونم سخت جون میدن باور کن,اینو فهمیدم

ولی خسته شدم بس که رنجیدم و خندیدم

تو خوب و من بد عالم از این حسه تو خوشحالم

تو این حال و هوای عشقبه جون تو بد حالم

واسه اینکه خیلی چیزا بمونه باید نباشه ..........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

چشمای آسمونیتو توی آسمون دیدم

مهربونیتو توی لبخند نازت فهمیدم

لهن شیرین سلامتو یه حسه ساده بود

لحظه‌هام برای عاشقونم آماده بود

نفرت از رسیدن به مقصدو ندیدنت

حسه از خاطره‌ها نکردن خندیدنت همه وهمش

خلاصه شد توی پرواز که میگفتمش منو با خودت ببر

حسه نزدیک شدن به دست بی رحم زمین باور آخر پرواز نگاه آخرین

مثل دل کندن از یه آسمون,عشق عجیبه

چه جوری میشد پیاده شد از این حس غریب

صد وبیست ویک بهونه کردن و چه بی خبر

از حکایت یه عشق با دو تا دل تو یک سفر

این عدد رمز یه حس بود به زبون

آسمون کاش میشد تموم نشه این مقصد کوتاهمون ........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

دلیل بودنم اینه که بودن با تو شیرینه

چشام درگیر چشمات, چشمات مارو نمیبینه

ببین حال دلم خوش نیست,یه چیزی بی تو کم دارم

نه میتونم بگم باشی نه از تو چشم بردارم

همیشه تا تو یه لحظه ست که قدرشو نمیدونم

نمیتونم بگم حتی دچار وهم و هزیونم که با تو زیر یه سقفم 

نمیفهمم چه جوری بهت بفهمونم که دوست دارم ای رویای بی رحمم

میخوای باور کنی یا نه میخوام باور کنم هستی

یه جورایی تو رویایی همین که دل به من بستی

میخوام این مهر دیوونه بمونه رو پیشونیم

بذار باور کنه دنیا من وتو توی یه زندونیم

دیگه خسته تر از اونم بگم تنهام و میتونم

نه عشقم من کم اوردم سر از پامو نمیدونم

میخوام که فکر کنی بچه ام بهانه گیر و لجباز

این پایان بی رویاخیالت باشه یک آغاز ..........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

خرابم نکن ,عذابم نده چرا این همه سردی,چی‌شده؟

یه حرفی بزن نگاه کن به من دارم خسته میشم جوابمو بده

نذار کم بشم, نخواه گم بشم یا حرف و حدیث مردم بشم

با احساس موندن به من جون بده نجاتم از این حال ویرونم بده

نذار دق کنم خسته شم, بشکنم ببین چشممو عاشق این منم

نگو دیره و دوره نگوبی منی

داری با سکوتت منو میشکنی چیکار کردم که اینجور دل سنگ شدی؟

تو رویای عشم چه بی رنگ شدی

 چی شد؟بی من از لحظه‌ها رد شدی چی‌شد؟خوب من اینقده بد شدی

نذار آرزوهام هدر شه همینمنم دلم میشکنه پس ببین

نذار پای دوست داشتنا خم شه نذار حسمون بیش از این کم شه

از اون صبر, مونده یه تار مو به جز رفتن یه چیزی بگو

به چشمام نگاه کن پر از خواهشه همه خواهشم از تو آرامشه ......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

توی چشمات میشه گم شد وقتی تو فکر فراری

سوسوی شب,لب دریا از تو مونده یادگاری

شعر و شرم, شوق و شرجی همه شاهدا که بودی

لحظه‌هارو لحظه,لحظه من و تو با هم می خوندیم

تو وجودت مهربونه,مهربونه مثل عبادت

واسه من که از تو دورم که به رویات کردم عادت

نفسی که بند جونه.جون تو واسه بودن

مثل باور یه آهنگ یه ترانه واسه خوندن

تو وجودت مهربونت,ریه‌هام پر شده از تو

بی تو هر لحظه عذاب حتی با فکر نبودت

شب وروز حالم خراب,بغض معصوم و نجیبت

ممنونم اجازه دادی با تو درگیر غمت شم ...........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

چراغارو خاموش کن,هوا هوای درده

دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن,سرگرم گریه باشم

می‌خوام به روم نیارم, باید ازت جداشم

فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه

چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی

حالا وقت دروغه بگو که برمیگردی

از شرم اشکای من,رفتی چرا یه گوشه؟

ازم خجالت نکش چراغاکه خاموشه؟

اگه دلت هنوزم باهام یه کم رفیقه

یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه

فکر ندیدن تو دنیامو می‌سوزونه

چراغارو خاموش کن .........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

راستی جیگرا ی من خوشگلای من میلاد منجی آسمان و ولایت تک ستاره آسمون

وزمین به شما ناز گلا تبریک میگم ایشالا زیر سایه آقامون به هرچی میخوایم میرسیم

فقط کمی همت عسلای من عاشقتونمممممممممممممممممممممممقلبقلبقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

سلام بچه ها خوبین؟ خوشین؟ ایشالا همیشه زندگی به کامتون باشه دوستای گلم

غرض از مزاحمت یکشنبه 2مرداد من قرار برم بیمارستان واسه عمل راستشو بخواین

خیلی هم میترسم ترس افتاده به جونم ولی جلوی همه خیلی قوی خودمو نشون میدم

فقط یه خواهش دارم ازتون دعام کنین ممنون از همتون دوستووووووووووننننننن دارمقلبقلبقلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

دستمو ول نکن هنوز بدجوری من دوست دارم

نگو دیگه میون راه میرم و تنهات میذارم

دستمو ول نکن هنوز یه ذره از نگاه تو

مونده تو چشمای من ساده‌‌‌‌‌‌ی چشم به راه تو

دستمو ول نکن هنوز بدجوری من دوست دارم

نگو دیگه میون راه میرم وتنهات میذارم

دستمو ول نکن هنوز یه ذره از نگاه تو

مونده تو چشمای من ساده‌ی چشم به راه تو .............

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

دارم میام پیشت جاده چه همواره

هواچقدر بوی عطر تو رو داره

جاده چه همواره, هواچقدر صافه

شب داره موهای سیاهشو می بافه

فقط تو می‌فهمی چه خوشحالم

از این خوشی لبریز, رویایی حالم

دارم میام پیشت جاده چه همواره

هوا چقدر بوی عطر تو رو داره

امشب تو هم مثل خودم چه بیتابی

از شوق این دیدار اصلا نمی‌خوابی

از این ور جاده تا اون ور جاده

میام آخه چشمات وعده بهم داده

میام که باز دستات رفیق دستام شه

دوباره تو عمق نگاه تو جام شه

دارم میام پیشت جاده چه همواره

هوا چقدر بوی عطر تورو داره .....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

مگه تو نگفته بودی عشق و زندگی قشنگه

ولی خوب نگفته بودی که همش بی آب و رنگه

تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشی انگار

دل دریا رو گرفتی توی دستای سپیدار

مگه نرخ خوبی چنده؟

که تو برگهای برنده

تو به این راحتی سوختی,مگه تو نگفته بودی؟

من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت

بادبونامو سپردم به نگاه مهربونت

گم شدم تو دل بارون,با یه حال عاشقونه

تو که گفتی نمیدونی پس بگو آخ کی میدونه؟

مگه نرخ خوبی چنده؟

که تو برگهای برنده

تو به این راحتی سوختی

مگه من دوست نداشتم

مگه عاشقم نبودی

مگه آخرین بهانه واسه دلم نبودی؟

مثل گل مثل یه سایه مثل بیکرانه دریا

مثل یه حس عجیبی توی صندوقچه‌ى رویا .........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

همه میگن که تو رفتی

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که دوباره

دل تنگمو شکستی ,دروغه

چه جوری دلت میومد منو اینجوری ببینی

با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی

همه میگن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه

همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم

بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره

ولی خوب عیبی نداره دلم من خیلی صبوره صبوره

همه میگن ........

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |

در بر اون بیده مجنون

اون شب غمگین پاییز

قصه‌ى دل می‌سرودی

با نوای مهرت انگیز

گفتی از من با وفاتر

با همه هم آشناتر

هرچه بشتابی,نیابی

همچنان افسون شدم افسانه‌ی تو

این چنین دیوانه ام دیوانه‌‌ى تو

رفتی که برگشت مژگان

با تب این عشق سوزان

دم به دم آتش بسوزان

 تارو پودم را بسوزان .....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط سولماز نظرات () |
 قالب میهن بلاگ قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس